محمد الريشهري

17

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )

احمد بن اسحاق گفت : در اين باره ، مانند هم هستيم . من نيز مشتاق زيارت مولايمان امام عسكرى عليه السلام هستم و نيز مىخواهم از او مسائل مشكلى را در تأويل [ قرآن ] و مشكلاتى را در تنزيل بپرسم . پس با هم باشيم كه همراهىِ مباركى است و بر كرانهء دريايى خواهى رسيد كه شگفتىهايش پايان نمىگيرد و امور غريبش فنا نمىپذيرد و آن همان امام ماست . به سامرّا وارد شديم و به درِ خانهء سَرورمان رفتيم و اجازهء ورود خواستيم . اجازهء ورود آمد . بر دوش احمد بن اسحاق ، انبانى بود كه آن را با يك عباى طبرى پوشانده بود و صد و شصت كيسهء دينار و درهم در آن بود كه بر هر كيسه ، مُهر صاحب آن خورده بود . من چهرهء مولايمان امام عسكرى عليه السلام را هنگامى كه نور چهره‌اش ما را فرا گرفت ، جز به ماه شب چهارده تشبيه نكردم و روى ران راستش ، پسرى بود كه در خلقت و قيافه ، مانند ستارهء [ درخشان و بزرگ ] مشترى بود و ميان دو گيسوى سرش ، فرق باز كرده بود ، گويى كه الفى ميان دو واو باشد ، و پيش روى مولايمان ، انارى زرّين بود كه يكى از بزرگان بصره ، آن را به او هديه داده بود و نقش‌هاى بديعش ميان دانه‌هاى شگفت‌انگيزِ سوار شدهء روى آن مىدرخشيد . در دست امام عليه السلام ، قلمى بود كه هر گاه مىخواست با آن بنويسد ، پسر بچه ، انگشتان ايشان را مىگرفت و مولايمان نيز انار زرّين را پيش او مىغلتاند و او را به باز گرداندن آن ، سرگرم مىكرد تا مانع نوشتن آنچه مىخواست ، نشود . ما بر او سلام داديم و با مهربانى پاسخ داد و اشاره نمود كه بنشينيم . هنگامى كه از نوشتن بر روى كاغذ سفيدى كه در دستش بود فارغ شد ، احمد بن اسحاق ، انبانش را از لاى عبايش بيرون كشيد و آن را پيش روى ايشان نهاد . امام هادى عليه السلام « 1 » به آن پسر نگريست و به او فرمود : « پسر جان ! از هديه‌هاى شيعيان و

--> ( 1 ) . همان گونه كه از پايان حديث پيداست ، به امام عسكرى عليه السلام نيز هادى گفته مىشده است و يا شايد در اين جاابن هادى بوده است . در دلائل الإمامة و الثاقب ، « ابو محمّد عليه السلام » آمده است .